تبلیغات
دسته بندی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه

جستجوگر پیشرفته سایت






با دعای کتوره بَرو نِدا ..برَو تَهء ساز وارو بِِزَن!!


با دعای کتوره بَرو نِدا ..برَو تَهء ساز وارو بِِزَن!!


در دانشنامه حوزوی در باب نماز باران نوشته اند:

وقتی رحمت الهی(باران) قطع شود وچشمه ها وقناتها بخشکد وکمبود آب پدید آید برای نزول رحمت الهی وآمدن باران نماز می خوانند . سپس دریایی از مندرجات و احادیث آورده شده . که در یکی از آنها از قول امام صادق(ع) نوشته : واذا جار الحکام فی القضاء امسک القطرمنالسماء هر گاه زمامداران وحاکمان در دادرسی ستم کنند باران از آسمان قطع میشود .

کاکاجی هر چه گشت که حدیثی یا گفته ای ولو غیر موثق پیدا کنه که خشکسالی را بی اندازه کردن خلایق و کاکاجی های عوام مثل خودش والله الفی هم پیدا نکرد .تازه متوجه شد که نه تنها خشکسالی بلکه هر درد و مرضی دامن اجتماع بگیره تقصیر شاه نیله (هر که نمی دونه شاه نیل در محاوره گراشی چیه بره از ن گپ یا ن با (همه ن ها با فتحه بخوانید) ویا بقول متجددها مامان بزرگشان بپرسند).

حالا چرا نمایندگان وماموران زمامدارمان وحکاممان رفته اند تضرع وزاری کنند برای رفع خشکسالی . جلاَلخالق !!! تا اینجا هر چه بود مال بزرگان وعلما . حالا کمی هم از زبان کاکاجی بشنوید . بالاخره یک روزی جرءت پیدا کردم و در دم پرسیدم که ای می گی با (دعا کتوره برو ندا) یعنی چه این کتوره بدبخت چیه که دعایش برای آمدن باران مستجاب نمی شه .جواب شنید که این ضرب مثل گراشی در اصل از زبان مرحوم عبدالله گنا (دیوانه) وآنهم نصف ونیمه وارد گراش شده .

عبدالله گنا شوریده مردی بوده که تا حدود شصت سال قبل در سن پیری هنوز در قید حیات بوده و در بازار لار جولان می داده وگاه گاهی هم با خواصی به گراش می آمده وبا دیوان حافظ اش که در کشکولی قراره می داده مهمان باغی بنام کل سیف الله میشده (( اطلاعات بیشتر از بالای هشتاد نود سالها بپرسید)) خلاصه در اصل عبدالله می گفته با دعای کتوره برو ندا . برو تهء(میخواهی) برو سازه وارونه بزن . جریان این بوده که در خشک سالی حاکم وعلما شهر لار هر چه قبله دعا می روند ونماز استسقاء می خوانند آسمان بخیل تر می شده . طیق عادت حاکمان وبزرگان که هیچ وقت در هیچ معظلی مقصر نیستند . گناه خشک سالی و نیامدن باران را می اندازند گردن پیرمردی که چلنگر و تارزن بوده (چلنگر چیزی مثل مسگر که ظرف وظروف درست می کرده ودر وقت فراغت عوض رفتن مسجد وخدمت آقا با دوستانش تار وموسیقی می نواخته).

خلاصه حکم بر این میشود که شهر باید از گناه وگناهکار خالی شود تا دیگ بخشابش به جوش آید وباران سرازیر .معلومه بوده که تقصیر پیر چلنگر تارزن بوده کسی عیر از آن در لار گناه کار نیست . حکم علما بیروت کردن تارزن از لار میشود وحاکم افسار برگردنش که بیرونش کنند .

در ازدحام میدان وزیر فشار گزمه های حاکم و وعظ عالم . تارزن می گوید تارم بدهید تا با خود از شهر ببرم والا شاید باز هم باران نبارد .ساز را گرفته فریاد می زند اگر من تا فردا صبح با این ساز باران نیاورم . مثل همه شما مومن باشم والا اگر باران آوردم خودم باشم وخدای خویش . پیرمرد دل شگسنه از شهر بیرونش می کنند . نقل است او از اول غروب رو به قبله می نشیند وشروع به زخمه زدن بتار می کند و با تارش با خدایش سخن می گوید . هنوز شب به نیمه نرسیده غرشتی می زند که نگو ونپرس بقول شاعر ««خروشی برکشیدی تند تندر ..که موی مردمان کردی چو سوزن»» فروبارید بارانی ز گردون …چنانچون برگ گل بارید به گلشن «« ز صحرا سیل ها بر خاست هر سو…دراز آهنگ وپیچان وزمین کن»» فردا صبح که مردمان لار برای سیل بیخهای(لار به رودخانه فصلی بیخ گویند) رفته بودند .پیرمرد را مشاهده کردند تار در بغل رو به قبله جان به جان آفرین تسلیم کرده . خبرش عالم گیر میشود که تارزنی باران آورده نزدیک بود که ایمان خلایق بر باد رود که از بلندی مسجد فریاد می زنند که مردم ایمان خود از دست ندهید که تار زن تار وارونه نواخته ونوای وارونه ی تارش سبب باران شده .

این ضرب مثل می ماند که با دعای کتوره برو ندا اگر برو تهء باید ساز را وارونه زد . امیدوارم که در نماز امروز(خوانده شده در22 دی 93) همه در دلشان ساز وجودشان وارونه زده باسند.

نویسنده : | در : سه شنبه 30 دي 1393 ساعت: | دیدگاه: ()
تعداد بازديد : 293
نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بخش نظرات این مطلب




نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی